تبليغاتX
مينيمال هاي شازده
وقتي زبون شازده از دراز نويسي وا مي مونه
در این تاریکی که من هستم... در این ناکجاآباد ِ بیابان... کسی هست که صدای من را شنیده باشد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:24  توسط شازده | 
تنهایی توهم آور است؟

آخر من که روزی فقط یک بار به امید این که نامه داده باشی تا اداره ی پست می روم... یک بار که این حرفها را ندارد...

(*) برداشت از سرهنگ نوشته ی گابریل گارسیا مارکز

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 19:32  توسط شازده | 
هزار نقطه ی نورانی در پنجره سوسو می زند. یعنی خوابم تعبیر شده است؟

خواب نما شده ام؛ کورسوی ماه در پنجره ای که شیشه اش خرد شده است؛ شکسته است...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:59  توسط شازده | 
بهش گفتم "تو برگرد؛ هر چی بخوای بهت می دم."

گفتش "من فقط یک چیز ازت می خوام. خاطراتت و احساست به گذشته رو دفن کنی"

گفتم "خاطراتم به روی چشم. اما از من نخواه احساسم رو زنده به گور کنم..."

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 12:16  توسط شازده | 
با چاشنی "دوست دارم"های بی جواب؛ شب بخیر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:13  توسط شازده | 
یک مرد هرگز بهت نمی گه که چقدر دلش برات تنگ شده. دلتنگیهاش رو می ریزه تو بی قافیه بودن شعرش. یک مرد هرگز نمی گه بعد خداحافظی باهات بی صدا اشک می ریزه... اشکهاش رو می ریزه تو فردانگریهاش...

باید یک نامه به پسرم بنویسم. شاید پسرم یک روزی عاشق شد...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 22:11  توسط شازده | 
هر از گاهی یک خواننده ای پیدا می شه که آرشیو بنده رو لایق خوندن می دونه و می ره سراغش (و خدا می دونه که چه کار طاقتفرسایی خوندن کل آرشیو من!!) و من رو به فکر فرو می بره.

قطعا خیلی خوشحال می شم که چنین مجموعه ای رو کنار هم جور کردم. واقعا آرشیوم رو دوست داره و آینه ی تمام قد اون روزهاییه که می نوشتم. از یک طرف دلم می خواد که به نوشتن ادامه بدم. از طرف دیگه احساس می کنم که اگه نتونم به اون خوبی بنویسم یک آرشیو رو خراب کردم...

پی نوشت:

1-حس گنگیه!! مثل این روزهام.

2-تقدیم به پرستو؛ خواننده ای که من رو به فکر فرو برد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 16:25  توسط شازده | 
برای بار صدم تمام اسناد و مدارک رو بازبینی کرد. همه چیز سر جاش بود. همه چیز گواهی می داد که او تلاش خودش کرده بود. یک بار دیگه تمام اون متنی که برای آخرین دفاع خودش آماده کرده بود رو مرور کرد.

"آقای قاضی! من بی گناهم..."


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 23:52  توسط شازده | 
مامان در حالی که تو چهارچوب در خشکش شده و یک لیوان چایی تو دستشه که نمی دونه چی کارش باید بکنه؛ می گه "خدا یک عقلی بهت بده"

بذارین زمان رو چند ثانیه ریوایند (RW) کنم براتون...

لپ تاپم رو بغل کردم و دارم بوسش می کنم و می گم "ببخش منو عزیزم. دیگه تکرار نمی شه. قول می دم..."

بذارین چند ثانیه دیگه هم زمان رو عقب ببرم...

رفتم USB هاردم رو وصل کنم به کامپیوترم؛ اما داشتم سعی می کردم که از طرفی که هیچ پورت USB نداره این کار رو بکنم. در واقع کامپیوتر خودم رو فراموش کرده بودم...

پی نوشت:

این دفاع کوفتی تمام ذهن من رو به خودش گرفته... کی می شه تموم شه راحت شیم!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 6:55  توسط شازده | 

یا رب! این شمعِ دلْ افروز زِ کاشانه‌ کیست؟                          جان ما سوخت؛ بپرسید که جانانه کیست

حالیا خانه براندازِ دل و دین من است                     تا در آغوش که می‌خُسبد و همخانه کیست

باده‌ی لعل لبش، کز لب من دور مَباد،                     راح روح که و پیمانْ دِهِ پیمانه کیست؟

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو                        بازپُرسید خدا را که به پروانه کیست

می‌دهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد                   که دل نازک او مایِلِ اَفسانه کیست

یا رب! آن شاه‌وَشِ ماه‌رُخِ زُهره جَبینْ                      دُرّ یکتای کِه و گوهر یک‌دانه کیست؟

گفتم: «آه از دل دیوانه‌ی حافظ بی‌تو»                    زیر لب، خنده‌زنان، گفت که: «دیوانه کیست؟

پی نوشت:

گاهی یک تفال همه چیز رو می تونه حل کنه...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:6  توسط شازده | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مینیمالهای شازده بهانه ای است برای گپهای کوتاه؛ و من همیشه به دنبال حرفهای بزرگ، پشت همین بهانه های کوتاهم.
در مینیمالهای شازده، لبخند زیاد می زنیم. اما تو بدان که هر لبخند، حرفی نگفتنی است.

نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشیو موضوعی
اتيمولوژي
خاطرات شازده
زندگی برای روایت-گابریل گارسیا مارکز
مینیمال (به معنای واقعی کلمه)
نامه ی من به آیندگان
شوهر آهو خانم-علی محمد افغانی
خاطرات من
طالع بینی
مثل یا عسل
عشق و ماه تولد-امین منصوری
حافظ
بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم-نادر ابراهيمي
کلیدر-محمود دولت آبادی
فروغ
غزلیات مولانا
غزلیات سعدی
پیوندها
خاطرات شازده(بلندنوشته هایم)
آشپزباشی
مینیمال های شازده (نسخه پرشن بلاگ)
________________________
بومرنگ (شجاع رضا انوری)
آواژه (میثم)
آنتي آواژه (آنا)
زندگی ما (آنا)
نسیم خاک شیراز (فانی)
های و هو (فانی)
روزهای زندگی نازی (نازی جون)
رویاهای یک زندگی واقعی (فرشته)
آدرینا بانو (آدرینا)
دفترچه ی آبان (آبان و آذر)
لالمونی های هومن خان (رئیس)
سودالیت (مریم)
نقطه سر خط... (لعیا)
شاسکول
________________________
حرفهاي الهه (الهه)
از گلابي تا گيلاس
سلانه ها (آرش)
________________________
من و تو (من و تو)
از نشان من بپرس (سیب کال)
بهترین ... دنیا (آرزو)
بوسه های تلخ (غریبه)
ستاره کوچک خوشبختی (الهه)
راوی (هستی)
________________________
دقیقه های بی تو (همسفر)
خورشید شب (مرجان)
دلتنگی های شاپرک (شاپرک)
فندق هفتاد کیلویی (فندق)
جایی برای پنهان شدن (بوبوک)
از آبها به بعد (امیر و محبوبه)
دل نمک (امیر)
شمیم یار (فاطمه)
تمام ناتمام من (سارا)
همه چی داغونه (خانوم ترق توروق)
یکی نبود، دو تا بود
تا همیشه تو رو داشتن (باران)
کوسه جنوب
مکتوبات المتواری (متواری)
با پنجره...بدون در (ندا)
کدام عشق آباد (مونس)
ماتیک صورتی (mali)
قوها بر باد سوارند(فریبا عبدی)
رد پا (تمنا و سدیوس)
آرزوی مرداد (آرزو)
انتهای بیراهه (ف@طمه)
خانه آفتابی من (فاطمه)
آسمان قلب من (حنا)
خانه 52 (آذر)
چرتگاه (شهاب)
همه دخترانگی های من (فاطیما)
چرک نوشته (رستاک)
رستاخیز افکاری غبار گرفته (علیرضا)
امیر محبوب دلها (بهار)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM