![]() |
![]() |
|
| وقتي زبون شازده از دراز نويسي وا مي مونه |
|
خاطرات شازده با "راز من فاش است." به روز شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم دی 1388ساعت 10:11 توسط شازده |
|
|
بچه ها بچه ها!! اگه مامانتون منو می شناسه، پستهای منو نشونش ندین!! فقط اونی که به نظرتون جالب می رسه براش تعریف کنید(حداکثرش!! البته قبلش ازم بپرسید که دقیقا چی بهش بگید!!)
پی نوشت: اینکار رو علی الخصوص زمانی انجام بدید که اون مامانه محبوبترین خاله ی من باشه!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 19:39 توسط شازده |
|
|
داشتن تو فیلم کیک می خوردن؛ منم هوس کیک یا شیرینی تر کردم.
زنگ خونه خورد و مستاجرمون برامون یک بشقاب شیرینی تر آورد. گفتم "کاش از خدا چیز دیگه ای می خواستم!!" بعد پرسیدم "مناسبتش؟" فهمیدم که بچه دار شدن. من شیرینی تر می خواستم. ولی نه به چنین هزینه ای!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 18:31 توسط شازده |
|
|
او شقایق بود. دست حرامی نباید بچیندش. صحرا پژمرده می شود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 16:10 توسط شازده |
|
|
ترمهای اول تو آشپزخونه ی خوابگاه جمع می شدند و می خندیدند و قهوه درست می کردند و پشت سر دخترها حرف می زدند.
ترمهای آخر تو اتاقهای همدیگه جمع می شدند و تاسف می خوردند و ماالشعیر می خوردند و از بی وفایی دخترها می گفتند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 16:10 توسط شازده |
|
|
خورشید، خنجری به خون آغشته... خون. فواره خون. لخته لخته خون بر گیجگاه آسمان، پشنگید. سرخی به دلمایه زردی دوید. آتش. تنوری از آتش.
غروب آتش گرفت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 20:56 توسط شازده |
|
|
زندگانی رم کرده است. هیهات! کجا می بایدش جست؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 20:53 توسط شازده |
|
|
اون پست "کلیدر 9" منو یاد این نوشته ی خودم انداخت که برای نمایشگاه "شهر من، فرهنگ من سال 88" نوشته بودم.
خاطرات شازده با "پنجره ای به کویر" به روز شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:19 توسط شازده |
|
|
اون یکی پسر مامان اومده و ... ایش
ناهار تچین داریم ایش... مامان هر روز صبح، به جای من، از اون یکی پسرش می پرسه ناهار چی درست کنم. ایش... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:18 توسط شازده |
|
|
ستایش کویر در کشوری که پر از کویره و نمادها همیشه آب بوده و دریا و جنگل و درخت؛ کار به شدت سختیه. از کلیدر تقدیم به شما:
طاغزار: کرانه ای به پهنای فرسنگها بر کویر. ابرویی زمخت بر نگاهی گداخته. طاغ درختی است نه افراشته و سر به آسمان برداشته. کوتاه است و ریشه در ژرفاها دارد. گاه بیش از بیست پا، تا که ریشه به نم رساند، در دل خاک، بی امان فرو می دود... اما به قد، درختان اگر یلان اند، طاغ گرد است. کوتاه و در زمین کوفته... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 6:34 توسط شازده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در اين وبلاگ هيچ كس در امان نيست. حتي شما دوست عزيز :دندون
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
اتيمولوژي خاطرات شازده حافظ بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم-نادر ابراهيمي کلیدر-محمود دولت آبادی |
| پیوندها |
|
خاطرات شازده بومرنگ حرفهاي الهه از گلابي تا گيلاس زخمي آواژه دست نوشته ها آنتي آواژه دست نوشته ریز نوشتهای آنا |
|
RSS
|